یک فنجان قهوه تلخ
جمعه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۶ در ۲۳:۵۰

روی یک نیمکت قهوه ای رنگ ، کنار یک فنجان قهوه ی تلخ مینشینی ، نگاهم میکنی ، نگاهت میکنم ؟!
هیچکس نیست که ما دوتا را ببیند و به تمسخر بگیرتمان ، هیچ چیزی نیست که نگاهایمان را قطع کند !
هیچ صدایی نیست تا سکوتمان را بشکند ،
اما .. اما …
کاش میشد ، کاش میشد خرد شدن فنجان باعث پاره شدن رویاهایم نمیشد ، کاش همیشه در رویا بودم !
درباره بدون دسته بندی
توسط Shahrum

