ماه فروردین, ۱۳۸۷

من تصورات ناب تر میخواهم !

شنبه, فروردین ۳۱م, ۱۳۸۷ در ۲۱:۴۹

آهسته در کوچه قدم میزد ،
فکر میکرد چه لحظه ی نابی است !
فکر میکرد اگر الان موسقی نعره میکشید ناب تر میشد !
فکر میکرد اگر همراهش یک نخ سیگار هم دود کند که ناب تر هم میشود !
فکر میکرد چه خوب میشد با یکی هم قدم میشد و با هم موسیقی را نعره میزدند و سیگار را پووووف میکردند به بیرون ،
پوووووف ،
،
بعد فکر کرد ممکن است او اصلا سیگاری نباشد !
فکر کرد او حتی ممکن است بگوید سیگار برای تو خوب نیست !!
فکر کرد صدای اعتراضش ممکن است از نعره های موسقی هم بالاتر رود !
و فکر کرد این طور نه قدم زده و نه در حین نعره های موسیقی سیگارش را کشیده
چشمانش را باز کرد و فکر کرد بعضی وقتها بهتر است در تصورات ذهنی قانع باشم و تا همان قسمت دود کردن سیگارش قناعت کنم !
اینجوری ناب میماند ،
گور بابای ناب تر !!

درباره Uncategorized
توسط Shahrum