دختر

دختر رفت رو صندلی روبرویی نشست ، از اون خنده های همیشگی ش کرد و یه فیگور عادی گرفت !  انگار میخواست خودی نشان دهد که یکم خودش رو خم کرد روی میز و سرش رو آورد پایین ، یکم اخم کرد و خیره شد به زمین !!سعی کردم با B6 ام هر چقدر که میتونم تلاش کنم وجودشو توی کاغد بکشم ، ولی ثمره ی کار عجیب تر از اون بودبشه حتی برا یک بار نگاش کرد ! مچاله اش کردم پرتش کردم وسط صندلی ها !

دختر یه وولی خورد ، و نشست روی صندلی و اینبار شروع کرد زل زدن به تاق ! خودمو شل کردم و لم دادم روی صندلی ، چشمهای گردالوش وقتی سیاهی هاش به سمت بالا رفته بودن بیشتر درشتیشو نشون میداد ، همینجور زل زده بودم بهش و داشتم واسه خودم خط خطی میکردم ! هر از گاهی نگاهش میوفتاد تو نگاهم و دوتایی یه خنده میکردیم !

دختر از جاش پاشد /
خنده ی همیشگی اش رو کرد و رفت نشست !
از دختر برا من فقط چند تا اسکیس مزخرف خط خطی مونده بود و چند دقیقه احساس لذت! !
کاغذهارو که مچاله کردم انداختم وسط صندلی ها ، احساس لذت هم نگه داشتم
و فکر کردم کاره خوبی کردم که به همین لذت چند دقیقه ای قانع بودم !

اما ،
لعنت به من که هیچوقت طراحی خوبی نداشتم ،
حیف !