دوستت داشتم !!
Wednesday, November 17th, 2004 در 1:20 am
دوستت داشتم
عشق تنها چیزی بود که مرا به سوی تو میکشاند
سکوتم در برابر عشق شکست میخورد وقتی تو را میدیدم
لحظه ها پشت پنجره بارانی اتاقم مینشتم و به تو نگاه میکردم پنجره را باز میکردم ولی دیگر باران نمیبارید میخواستم فریاد بزنم ولی محکوم سکوتت بودم
آری ، من تو را دوست داشتم همچون تو که مرگ را دوست داشتی اکنون که نیستی دلم میخواهد من هم نباشم و دیگر سکوت نکنم
میخواهم بروم ، سفر کنم
به کجا؟
نمیدانم ، شاید به سوی تو.! من،تو را دوست داشتم
دوست داشتم…هنوز پنجره باز است و باران میبارد ولی دیگر تو نیستی
،پس پنجره را میبندم
و گهگاهی میخندم
: و تورا میبینم که دستت را دراز کرده ای و میگویی
بیا……. بيا
فعلا
درباره بدون دسته بندی
توسط شهرام
نظر بدهید