گوش
Thursday, September 18th, 2008 در 1:09 am

گاهی وقتها ،
خسته میشه از بس حرفاشو تو ذهنش اینور اونور کرده !
یه تکونی میخوره ،
گوش اش و از زیر تختش در میاره و شروع میکنه واسه اون گفتن،
حرفاش دونه دونه از جلو چشماش رد میشن ،
اینحوری از بیرون که بهشون نگاه میکنه ،
بیشتر درکشون میکنه !
درباره Uncategorized
توسط شهرام
نظر بدهید