بایگانی برای ماه February, 2009

بوی گند مرده‌ها را میدهم

Friday, February 27th, 2009 در 6:31 am

روزهای خاکستری‌ام را خط میزنم…
صبح‌ها بی آنکه خاطره‌ای از گوشه‌ی ذهنم مرا احاطه کند
به خواب میروم،
در خواب، زندگی دلیل دیگری دارد
چشم باز میکنم
آسمان سیاه است و من بوی گند مرده‌ها را میدهم
ناقوس مرگ هر دقیقه وجودم را هشدار میدهد
و من ایستاده در کناری
نم‌نم خرد میشوم
میریزم، خاک میشوم
و باد وجودم را آزاد میکند
از روی زمین که بلند میشوم، من دیگر منی نیستم که بودم
غوطه ور در زمان
باز میشوم
آزاد میشوم
و به آزادی‌ام که نگاه میکنم،
معنی حقیقی مرگ را میفهمم
توده‌های وجودم هر دم آزادانه تر میشوند
و من را رها میکنند
حالا، من مانده‌م‌ و یک لحظه
که خیره شده‌‌ام به افق
و ذرات وجودم را تا نزدیکی غروب دنبال میکنم
نوای آرامی تمام وجودم را در بر میگیرد
و من آزاد میشوم
به آزادی خود نگاه میکنم
و دیگر خود را نمیبینم
دیگر چیزی نمیبینم
من آنجا نیستم
من دیگر نیستم
من دگیر هیچ‌جا نیستم
…،
چشم که باز میکنم
دوباره خود را میبینم
که روی تخت از درد به خود میپیچم
و تنها بوی گند مرده‌ها را میدهم.

درباره Uncategorized
توسط شه‌رام