<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.7" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>In my room, where i open my eyes and start to knowing myself</title>
	<link>http://myroom.espunkape.net</link>
	<description>In my room, where i open my eyes and start to knowing myself</description>
	<lastBuildDate>Thu, 17 Sep 2009 22:33:41 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>هسته‌ء تلخ آدمیت</title>
		<description>یک سلول مربع شکل که میله‌های فلزی یک ضلع از آن را تشکیل میدهد در فضایی تاریک و غبارآلود مشخص است و ساعت چند دقیقه‌ای از دوازده که معلوم نیست در شب قرار دارد یا روز گذشته است.

اولی: هی پسر تو هم میشنوی؟
دومی در حالی که زیر چشی نگاه میندازه ...</description>
		<link>http://myroom.espunkape.net/1388/06/27/humanity/</link>
			</item>
	<item>
		<title>من مبتلا شده است.</title>
		<description>یک روز قدیما که دیده بودمش آدم احمقی به نظر میومد، کنار پنجره مینشست و مدام زار میزد که من مبتلا شده‌ام، به ما هم نمیگفت که مبتلا به چه کوقتی شده، مدام اشک را از حناق روانه دیوار میکرد و میگفت، دیدی چی شد؟ مرا مبتلا کردند! یک روز ...</description>
		<link>http://myroom.espunkape.net/1388/05/26/i-is/</link>
			</item>
	<item>
		<title>کوپه</title>
		<description>وقتی خاموشی سراسر ِ کوپه‌ی ما را فرا میگیرد،
بلند میشی و نگاهی به درختایی میکنی که از جلوی کوپه‌ی ما به سرعت میگذرن، تو اونا را میبینی ولی اونا به تو توجهی ندارن، بغضت میگیره و رو میکنی به من و میگی میشه ترمز رو بکشم؟ وقتی بی‌جواب میمونی میفهمی ...</description>
		<link>http://myroom.espunkape.net/1388/05/19/kope/</link>
			</item>
</channel>
</rss>
